تبليغاتX
همراه با نیمه شعبان
دل نوشته های عصر غیبت برای مهربان ترین پدر

 

پيامِ غدير ، پيامِ حقيقت است.

 

و پيامِ حقيقت مربوط به همه اَعصار و تاريخ و همه افراد است .

 

 . . . و  اكنون غدير مي آيد ؛

 

غديرِ جانمان مي آيد.

 

غديرِ مولا علي ، اميرِ مومنان ، مايه ايمانمان.

 

                                    و چه بگويم . . . . . غديرِ جانمان مي آيد.

 

           آري ! همين روزهاست عيد غدير !

 عيدِ بزرگِ خدا ،

                                                                                    و نوروز اُميد .

+ نوشته شده در  ساعت 14:32  توسط مهدیار | 

غدير اعتقاد مقدس ما

غدير، اين نام  مقدس عنوان عقيده و اساس دين ماست.

غدير، عصاره و نتيجه خلقت و چکيده تمام اديان الهی و  خلاصه ی مکتب وحی است.

غدير، اعتقاد ماست و فقط يک واقعه ی تاريخی نيست.

غدير، ثمره ی نبوت و ميوه ی رسالت است.

غدير، تعيين خط مشی مسلمين تا آخرين روز دنيا است.

غدير نه فراموش شدنی است نه کهنه شدنی!!

غدير، آبی است که همه ی درختان  و گل بوته های باغستان های توحيد برای تغذيه و رشد به آن نياز مندند.

غدير، صراط است. با ايمان به غدير می توان از اين صراط گذشت و گرنه لبه ی شمشيری است که هر منافق و ملحدی را دو نيمه خواهد ساخت.

غدير، حساس ترين مقطع اسلام است که در آغاز شکوفايی، دين خدا را از خطر حتمی دشمنان داخلی و خارجی در بعد فکری و معنوی نجات داد.

غدير، حافظ گذشته ی اسلام و ضامن بقای آينده آن است، که سياست گذار آن خداوند تعالی و اعلان کننده اش پيامبر صلی الله عليه و آله و مجری آن دوازده امام معصوم عليهم السلام بودند.

غدير عيد همه ی انسانيت است. آن روز نهايی از خلقت انسان بيان شد و هدف انسانيت مشخص گرديد. آنان که آن روز را ضايع  کردند حق انسانيت را زير پا گذاشتند و حق ميليارد ها بشر را ناديده گرفتند.

غدير، در روح ما و از طينت ماست. ما با غدير به دنيا آمديم و با زلالش که با جانمان آميخته به ملاقات پروردگار خواهيم رفت.

در نقطه ی غدير توقفی بايد کرد که با حقيقت انسان سر و کار دارد  و در جهات مختلف وجودی او موثر است و تکليف دنيا و آخرتش را تعيين می کند.

بیش از هزار و چهار صد سال است که شيعه، زلال پر برکت غدير را به پای درختان ولايت می افشاند و از آن بيابان خشک، باغ های پر ثمر اعتقادی و گل های زيبای محبت را پرورش می دهد. خار و خس کينه های دشمن
علی عليه السلام را با برا ئت و لعن آن ها ريشه کن نمود. با حجتی قوی که پيامبر صلی الله عليه و اله به دستش داده  مرز های
غدير را به روی معاندينش بسته و جرات تعرض را از آنان سلب نموده است . شهيدان غدير در عرصه ی هزار و چهار صد ساله ی آن، دنباله روی اولين شهيدان آن فاطمه و محسن عليهما السلام و پيرو شهيدان با عظمت غدير در کربلا هستند. عاشورا حافظ غدیر  است، سنگری رو در روی سقيفه!

در غدير چشمان پيامبر صلی الله عليه و آله دوردست هايی را می نگريست که می بايد کشتی اسلام آن را طی کند و هدف نهايی آن به ظهور برسد؛ و آينده هايی را در نظر داشت که گرگ های عقيده، اسلام را از داخل  مورد تعرض قرار داده اند.

و اين بود که دست علی بن ابي طالب عليه السلام را گرفت و او را بلند کرد و از آن جا او را به همه ی نسل های تاريخ نشان داد و به عنوان جانشين خود معرفی نمود.

اينک ما  ميراث دار غديريم که در قلّه ی عظمت آن به دنيا آمده ايم . امروز غدير فراتر از ديد دشمنان، آفتاب خيره کننده ای است که بر همه ی جهانيان می تابد و کشتی پر قدرتش پهنه ی گيتی را در می نوردد. دست غرق شدگان  فتنه های هزار و چهار صد ساله ی سقيفه را به گرمی می فشارد و از گرداب های کفر و گمراهی به راه  پر طراوت خود می رساند تا روحشان را صفايی تازه بخشد.

ای صاحب غدير!

غديريان از اوج غديرت سلام می دهند. تعظيم می کنند. بوسه بر دستت، بر پايت و بر خاک راهت می زنند و در برابر مقام والای تو خود را بسيار کوچک می بينند!... مگر بپذيريشان...!؟

                            با قطره اشکی پر از انتظار... سلام!

+ نوشته شده در  ساعت 15:14  توسط مهدیار | 

به‌بهانه‌ي شب‌هاي قدر
                                            و شام شهادت اميرالمؤمنين عليه‌السّلام

مدّتي بود که به ما سر مي­زد. شب­ها چشم به‌راه آمدنش بوديم. هنوز لطافت دست­هاي نوازشگرش را به­ياد داريم. وقتي ما را در آغوش گرمش - که تنها پناهگاهمان بود - مي­فشرد, تمامِ غصّه­ها از دلمان پر مي­کشيد.
ياد نگاه­هاي پرمهر پدرانه­اش به­خير؛ نگاهي که تا عمق جانمان نفوذ مي­کرد و از آن حياتي دوباره مي­گرفتيم. چه شب­ها که سر بر زانويش مي­گذاشتيم و با لالايي­اش به خواب مي رفتيم.
تازه داشتيم با او انس مي­گرفتيم. شاخه­هاي خشک، تازه داشت در هواي او جوانه مي­زد. عطرِ نفس­هايش - که بوي خدا
مي‌داد - چند صباحي بود که در دل­هايمان مي­پيچيد. درد بي‌کسي کم­کم داشت آرام مي­گرفت. امّا ... نمي­دانستيم که در يکي از همين شب­ها دوباره يتيم مي­شويم.
آن شب بر دل­هاي بي­قرارمان چه طولاني گذشت. تمام ستاره‌ها را در انتظار آمدنش شمرديم و او نيامد.

ماهيِ غرق در آب که قدر آب را نمي­داند. تنها وقتي روي شن‌هاي آفتاب‌خورده و داغِ ساحل، دور از آب افتاده و براي رسيدن به آب تقلّا مي­کند، قدر آب را در مي­يابد.
هميشه همين‌طور است. تا نعمت هست قدرش شناخته نمي‌شود و  تنها هنگام رفتنش است که تازيانه­ي افسوس و حسرت بر دل‌ها مي‌نشيند.
آيا مي­شود يک بارقدر داشته­ها را - پيش از آن­که از دست بروند- دانست؟

خدايا چه بسيار که قدر نعمتت را ندانستم و غافلانه از آن گذشتم. امّا تو مرا رها نکردي و غفلت و قدرناشناسي­ام را به ياد آوردي. و من چقدر شرمنده شدم از نعمت‌ندانستنِ نعمتت!
چه رسد به شکرگزاريِ آن.
خدايا! امّا اين­بار آمده­ام تا در پيشگاه تو از بي­توجّهي به بزرگترين نعمتت توبه‌کنم؛ نعمتي که تمام هستي­ام را به واسطه‌اش به من دادي. و از تو بخواهم که مرا شکرگزار اين نعمت قراردهي. و من - که بنده­اي ناسپاسم - گرچه شرم دارم از اين خواسته, امّا لطف و کرمت مرا به خواستنِ آن واداشته‌است.

 آري او رفت؛ ولي ما را تنها نگذاشت. يازده آيينه­ي تمام­نما به‌جاگذاشت که صورت و سيرت او را براي عاشقانش تصويرکنند. امّا دريغ که سنگ­هاي نفاق و کينه, آيينه­ها را يکي پس از ديگري شکستند. و اکنون تنها يک آيينه از ظلم سنگ­ها در امان مانده.
...و ما مانديم و اين آخرين آينه.

 سال­ها بود که فراموشت کرده­بودم. نه يادي از تو مي­کردم و نه سراغي از تو مي­گرفتم. امّا تو هيچ­گاه از من غافل نبودي.
من کودکي ناتوان بودم که غافلانه دستت را رها کرده­بودم و به اين سو وآن سو مي­دويدم،  و اين تو بودي که هرگاه پايم مي‌لغزيد و در مرداب­ها سقوط مي­کردم، دستت را به‌سويم دراز مي­کردي و از ميان منجلاب­ها بيرونم مي­کشيدي. پاکيزه­ام مي­کردي و لباس­ِ نو به تنم مي­کردي.
امّا هنوز ساعتي نمي‌گذشت که دوباره در هوس مرداب، خود را لجن­آلود مي‌کردم.
حال که روشنايي يادت بر افق­هاي تيره­ي غفلتم چيره­گشت و در پرتوي آن­ زيباييت را ديدم، ديگر نمي­خواهم به چيزي جز با تو بودن بينديشم, مي­خواهم بيايم و هرچه دارم فدايت کنم؛ ولي در پاهايم ديگر رمقي نمانده تا بيايم.
چه کنم؟ تنها سر بر ديوار بي­کسي مي­گذارم و آرام آرام گريه‌مي­کنم. مي­دانم که به سراغم مي­آيي. با دست­هاي مهربانت اشک­هايم را پاک مي­کني و مي­گويي:
« غمگين مشو, دستت را به من بده و بلند شو,
کمکت مي­کنم تا آرام آرام قدم برداري,
مواظبت هستم که زمين نخوري؛
فقط دستت را از دستم رها نکن .

 بر گرفته از وب سایت  پناه     www.panaah.org

+ نوشته شده در  ساعت 15:25  توسط مهدیار | 

 

به نام آنکه مهر مهدی را بر دلها نهاد.

 وقتی تو بیایی بزرگترین جشن عالم برپا می شود...

 در فرهنگ هر  قوم و ملّتی ، در هر کجای دنيا ، روزهایِ ويژه  _ و گاه لحظاتِ استثنايي _  هست  که از روزهای ديگر ، برتر و بالاتر است. و همه ملّتها ، برای حفظ هويّت فرهنگیِ خود ، سعی در زنده نگاه داشتن آن روزها و لحظه ها در تاريخ خود دارند.

 و " نيمه شعبان " يکی از اين روزهاست. برای آن که ياد اين روز زيبا و  بی مانند ، در اَذهان و خاطره ها باقی بماند، بايد برنامه هايي صحيح ، دقيق و به دور از افراط و تفريط داشته باشيم، تا ضمن آنکه شيرينی اين روزها در کام جانها بنشيند، شناخت صحيح نيز نسبت به حضرت مهدی عليه السلام به دست آوريم و از ژرفای دل هایِ

پاک ،  با امام مهربان مان عهد و پيمانی دوباره ببنديم.

 بیایید او را یاری کنیم ... !

 اینک آماده ایم که با یاری خداوند، به پاس بزرگداشت ایام ولادت حضرت مهدی علیه السلام، برنامه هایی اجرا نماییم.

می دانیم والاترین عمل، برقراری ارتباط معنوی بین میهمانان و امام زمان علیه السلام است و هدف غایی ما از مراسم های مختلف آن است که هر فرد یک گام به امام زمان خویش نزدیک تر شده و  به او بیشتر مراجعه کند.

 یکی از بهترین نشانه های برقراری این ارتباط، دعا برای سلامتی و  فرج آن بزرگوار است.

توجه به وجود مقدس امام عصر علیه السلام باید مبنای کار قرار گیرد.

 خوشا به حال مُنتظِرانش ! خوشا به حال دُعاگويانِ برای سلامتی و ظهورِ او در عصرِ غيبت !

خوشا بر احوال افرادی که توفيق يابند خدمت گزارِ او باشند و آن پدرِ مهربان را به مردمِ حيرت زده ي آخرالزّمان _ که هر روز بر اثر فتنه ای از او دور می شوند _ معرفی کنند ! اوصاف او را بگويند و نام او را بر سر زبان رانند.  هر صبح و شام ، چشم انتظارِ ظهور آن آرمان عدالت باشند؛ با او که جدّ بزرگوارش حجّت ششم خدا ، امام صادق عليه السلام درباره اش فرمود :

« اگر ايّام زندگی او را درک می کردم ، تمام عُمر خدمت گذار او می شدم ! »

آن مِهربان ، خود از خدا ، برای ما خيرها می طلبد و از ما دستگيری می کند.

هر توجّه ما به او ، توجّه او را به ما دربردارد. همان توجّهی که تنها لَحظه ای بر  «حُر» وارد شد و از فرمانده لشکر ابن زياد ، آزادمردی رستگار و جاودانه ساخت.

پس آن گونه باشيم که او دوست دارد و با توجّه به او  و اِستدعای ظهورش از خدا به هم راه و پارسايي و دين داری ، زمينه ی ظهورش را فراهم سازيم و از خِدمت گذارانش باشيم تا لبخند رضايتی بر لبانش بنشانيم و مشمول دعای خير حضرتش گرديم که نتيجه اش سعادت حقيقی و رستگاری جاودانه در اين دنيا و آخرت است.

 اوقات زندگی ما در حال گذر است. باید کاری کنیم این اوقات با عجین شدن با نام و  یاد امام عصر علیه السلام خیر و  برکت پیدا کند. حال سوال این است که از کجا شروع کنیم؟

 جشن میلاد امام زمان علیه السلام می تواند بهترین نقطه ی شروع باشد.

  اهداف برگزاری جشن نیمه شعبان:

 - ابراز سرور و شادی از میلاد موفور سرور حضرت مهدی علیه السلام و عرض تبریک به ساحت مقدس آن بزرگوار

-  تجلیل از مقام حضرت مهدی علیه السلام ، گفتگو در باب کمالات و صفات ایشان

- زنده نگه داشتن روح امید و انتظار و درخواست از خداوند متعال برای تعجیل در ظهور امام عصر علیه السلام و سلامتی آن امام همام.

                                                                                 در پناه امام عصر علیه السلام

 

+ نوشته شده در  ساعت 12:46  توسط مهدیار | 

 

به بهانه انتظار تو ...

 هيچ آرزو كرده‌ايد كاش برمي‌گشتيم به روزگاري كه ديوارها كوتاهتر بود و درهاي خانه‌ها اين همه قفل و بست نداشت و پنجره‌ها با  اين همه نرده و حفاظ پوشانده نشده بود؟

به زمانه‌اي كه سخن گفتن روزمره را نيازي به سوگند خوردن نبود، چرا كه جز راست چيزي بر زبان نمي‌آمد...

به زمانه‌اي كه اگر چرخ زندگي‌ات خوب نمي‌چرخيد، همسايه‌ها هم احساس مي‌كردند كه نانِ خوش از گلويشان پايين نمي‌رود.

راستی چرا آن  صفا و صميميت از کوچه ها و خيابان های ما پر کشيد و رفت ؟ چرا از درد و رنج هم بی خبريم ؟ چرا به يکديگر به ديده شک و ترديد می نگريم ؟

شايد علتش نوع زندگی هامان باشد که ما را اين چنين از دوستی ، مهر ، فروتنی و صفا دور کرده است.

شايد اگر مثل قديمی ها ، هر شب جمعه به قبرستان کوچکی که کمی آن طرف تر  ا ز  خانه بود ، سر می زديم و نگاهمان به سنگ های قبری می افتاد که با صاحبان آشنايش خاطره ها داشتيم ، ديگر يادمان می ماند که رفتنی هستيم و نبايد دل به اين  دنيای  ناپايدار  بست  و به خاطرش دلی را آزرد.

شايد هم  تقصير آسمان است كه با اين همه دود و سياهي، جلوي چشم ما را مي‌گيرد و نمي‌گذارد كه هر شب، چشم به هزاران هزار ستاره‌ي آن سقف بلند بيندازيم و شب به شب اين حقارت و كوچكي را از خود دور كنيم تا فردا صبح، رفتارمان با دوستانمان با همسايه‌ي ديوار به ديوارمان و حتي با پدر و مادرمان، خداوار و ارباب‌گونه نباشد...!

 ... غباري كه بر روزهاي انتظار مي‌نشيند، رنگ كهنگي بر سوالاتم مي‌زند و سرگشتگي مرا در ميان آنها بيشتر مي‌كند كه براستي آيا ما وارث آن دل‌هاي پاكي هستيم كه سخت‌ترين بيماري‌ها را به مدد يك دعاي خالصانه در كنار ضريحي مقدس به شفا مبدل مي‌كرد؟

آيا ما ادامه‌ي آدم‌هاي نابي هستيم كه روزهاي جمعه، عاشقانه انتظار او را مي‌كشيدند و با اسبي آماده و زين كرده، براه مي‌افتادند به سوي دروازه شهر، تا نشاني باشد از اينكه مي‌دانيم موعود مي‌آيد و ما به انتظار او حتي مركب‌اش را هم با خود آورده‌ايم.

آيا می شود دوباره  برگرديم به صفا و خلوص آن روزگار  ؟

”ماشين“، ”رايانه“ و " بزرگراه  "    مانع نيست. آنچه مانع است چشم‌هايي است كه به گناه آلوده شده و زبان‌هايي است كه به دروغ عادت كرده‌اند. گوشهايي است كه غيبت و تهمت شنيده‌اند و دل‌هايي است كه انديشه‌هاي غيرخدايي، تيره و سياهش ساخته...

کمر همت بايد بست. بايد آغاز کنيم. چه بهتر که از او که امام زمانمان است ، ياری بگيريم. او هم ، صفا و پاکی را می پسندد نه ريا و نفاق را.  مثل قديمی ها باشيم که او را حاضر و ناظر خويش ، می ديدند و مطمئن بودند که هفته ای يکبار کارنامه اعمالشان در حضورش گشوده می شود و دغدغه خاطرشان ، آن بود که نکند رفتارشان بر چهره او اخمی بنشاند يا اشکی از ديدگان خدابينش جاری کند.

اما گويي در اين روزگار حيرت، ندايي راز آلود ما را به خود مي‌خواند:

                   ”ما در رعايت حال شما كوتاهي نکرده و ياد شما را از خاطر نمی بريم...“

                                                   زمان تغيير را به تاخير نيندازيم. از همين لحظه...

                                                                                       با يك خطا كمتر و يك نيكي بيشتر...

                                                                                                                        یک منتظر

+ نوشته شده در  ساعت 12:33  توسط مهدیار | 

همراه با غدير

 

 غدير، روايت طلوع آفتاب است، تابناك و بي‌غروب.

  

منادي گفت:
پيش‌افتادگان بايد كه بازگردند؛
و دورماندگان بايد كه خود را برسانند؛
تا همه با علي باشند؛
كه رسول، دست حق بر افلاك مي‌سايد؛
كه علي، مولاي خاكيان است و افلاكيان ...
و با علي اگر باشي،
و دلت مسافر هميشه غدير ...
جانت پر مي‌شود از شميم بهشت،
جانت پر مي‌شود از عطر گل نرگس.

اين است پيام خدا در غدير؛
كه مردم از امام خويش، جدا نيفتند؛
كه او نشان آشكار ديانت است،
و چراغ فروزان هدايت.
و اكنون آخرين آيت،
به‌مهر مهياي استجابت است،
هر آنكس را كه دست پيمان، از جان و دل پيش‌آرد.
دعاكنيم به اميد اجابت،
براي سلامت آن حضرت، و اختتام عصرغيبت.
غدير، اين برترين عيد، بر شما مبارك.

 

هنوز و براي هميشه،
اين، يگانه پيام خوشبختي،
در زندگي انسان ماندگار است،
كه تو اي پيام‌آور مهر، از سوي خدا گفتي،
دينتان كامل است و نعمت‌ها همه بر شما تمام،
اگر با علي باشيد و با پيشوايانِ از فرزندانِ او.
و گفتي كه آخرينِ ايشان مهدي است.
عيد بر دلدادگان مولاي غدير، مبارك‌باد.

 

+ نوشته شده در  ساعت 16:8  توسط مهدیار | 

 

«  به نام آنكه مهر مهدي را بر دلها نهاد »

 

 روزگار غيبت

زماني است كه شيعيان را ، آرامي نيست

 

جز  ياد محبوب

 

آنكه نور است   و  پاكي  و  احسان،

 

آنكه  نعمت  است  و نعمت رسان،

 

و حال نيمه شعبان

 

زمان جشن و سرور ،  و البته شكر

 

                                                                                               شكر وجود مهدي عليه السلام.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 9:50  توسط مهدیار | 
                                                         

                                                         نجوا با وارث غدير

   غدير ، ستاره هدايت است بر گم کرگان را در نيمه شب هاي گمراهي غيبت  

غدير ، آب گوارايي است براي تشنه کامان هدايت

 غدير ، آفتاب جهان بخش و بارن حيات بخش ...

 

و امير غدير ، همچنان غريب تر از غدير در ميان تاريخ.

 

حقايق پنهان که موجب هدايت آشکار انسانهاست در زير بدعت ها قرار گرفته ، اما همچنان خورشيد غدير از ميان تاريخ با تمام حجاب ها و موانع نور افشاني مي کند و کوکب هدايت بوده و هست براي هدايت طلبان.

اي امير غدير ، اي امير مومنان

از چه سخن بگويم در غم غربت شما

از چه بگويم که آن چه را مورد نياز بود شما خود در خطبه شقشقيه گفتي ،

از حقيق مستوري که که نگذاشتند بر ما روشن گردد تا موجب هدايت بشر گردد.

از مهرباني ها و دلسوزي ها پيامبر رحمت براي امتش و هزاران هزار  کلام هدايت.

                                                                  باشد ... اين حرف ها را  وا مي گذارم  تا روز موعود.

تا روزي که يگانه  وارث غدير خود ، پيام غدير را به همگاه برساند و غديري ديگر صورت پذيرد.

اينک با فرا رسيدن ايام فرخنده غدير خم صفحات دل را رنگي از موج اميد مي زنيم تا با يادسپاري دوباره از حقايق والاي غدير ، اعتقادات خود را  پر رنگ تر کنيم.

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:43  توسط مهدیار | 

                                                                                                                                                                     از  « حرا » آغاز شد ...

 

 

« غدير » از « حرا » آغاز شد.

 

 مشعل فروزاني در بيست و هفتمين شب ماه رجب ، بر فراز« جبل النور » و از درون غار تنگ « حرا  » به نورافشاني پرداخت ، و همچنان ظلمت شکن و حيات آفرين است  و تا  ابد ، چنين است.

اين مشعل فروزنده ، جلوه اي ديگر کرد. و هرم آفتاب بيابان لم يُزرع « خم » ، در ظهر هيجدهم ذي الحجه سال دهم هجري، اين تجلي را گواه شد. شاهدي گويا ، که اکنون زبان در کام کشيده ، و روزي به سخن درآيد که تا آن زمان چه روزهايي بر خود ديده است....

در هجدهم ذي الحجه ، برکه « خم » و صحراي سوزانش ، قله قامت افراشته « جبل النور »  و غار کوچک و نوراني آن را تکميل کرد.

 « نبوت »  و « امامت » پيوند خورد. و اين پيوند ، صراط مستقيم هدايت الهي را ترسيم نمود. قرآن،  تالي خود را يافت. و اين دو وزنه گران سنگ -  دو ثقل  - دست در دست هم گذاشتند، تا همين گونه در حوض کوثر بر پيامبر رحمت و هدايت فرود آيند. و نزد پيامبر ، از امتش شکايت کنند ، امتي که اين پيوند ناگسستني را مي دانست ، و از زبان پيامبرش شنيده بود. اما آن را ناديده گرفت. قرآن را فراموش ساخت، و عترت را پشت سر انداخت ، و پيوند اين دو را با هم گسست ،

 

و ....  « کردند نکردند و ندانند که چه کردند »

+ نوشته شده در  ساعت 10:39  توسط مهدیار | 
 

                « برکه ای  بر فلک نازد »

 

از بویِ خوش غدير، جهان تا اَبد عِطر آگين است. نسيم روح انگيزی که از سايه سار درختان غدير برخاست، شميم ولايت را بر جان اهل ولايش تا دور دست های تاريخ می رساند.

زلال برکه ی غدير تمام شدنی نيست، چرا که آنجا نعمت بر مردم تمام و کامل شد.

غدير ، يادگارِ سيلاب های عظيم رحمت در تاريخ بود که چشمه های جوشانی از خود جاری ساخت ، و تا بلندای ظهور صاحب ولايـت عظمی حضرت بقيه الله الاعظم ،  جاری خواهد بود.

نهرهايی که در هر سوی جهان راه خود را تا  قلوب پاک و سرشار از محبت دوستان علی عليه السلام  در می نوردد و سينه هايشان را آبياری می کند.

ما با عِطر دل انگيز و صدای روح نواز و چهره زيبای غدير زنده ايم.

ما از غديريم و غدير از آن ماست. غدير بر فلک می نازد و ما به غدير افتخار می کنيم ........ تا هميشه ........ .

تا روزی که علی عليه السلام را ببينيم و دستش را به بيعت بفشاريم، ..........  روزی که دست ادب در برابرش بر سينه گذاريم و او  در آغوش محبتش جايمان دهد ....

 

                                 

                                                                                                                   به اميد آن روز ....

 

 

برگرفته از کتاب  « برکه ای بر فلک نازد »

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:51  توسط مهدیار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
در این وبلاگ، شما خواننده محترم مطالب علمی و آزاد در ارتباط با امام مهدی علیه السلام را مشاهده خواهید کرد.
سعی من بر این است که مطالب مناسب و عالی را در وبلاگ خود به علاقه مندان ارایه کنم.
با تشکر
آریا
فارغ التحصیل کامپیوتر

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
آذر 1386
تیر 1385
دی 1384
آذر 1384
شهریور 1384
پیوندها
موضوعات جالب در ارتباط با امام مهدی
مطالب جالب نمایشگاهی و فروشگاه اینرنتی خرید کتب و محصولات فرهنگی در ارتباط با امام مهدی
مطالبی جلب درباره امام مهدی علیه السلام
مطالبی جالب پیرامون امام مهدی علیه السلام به زبان انگلیسی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM